خانه عشقThe House Of Love

دوستان مسيحي به دادم برسيد

چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت مي‌خندند؟

چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت مي‌خندند؟ مطمئن باشيد كه آن‌ها نيز جسدهاي غرقه به خون كودكان و زنان بي گناه غزه را تماشا كرده‌اند!


http://www.live.ba/files/images/3150_243643074_7debc4afd5.jpg

غزه

از آنجا که روم و واتیکان مرکز عقیدتی مسیحیت می باشد، صهيونيست ها براي جلب حمايت‌هاي واتيكان تلاش‌هاي بسياري كرده‌اند و موفق نيز شده‌اند.

در این مورد ” تئو دور هرتسل ” خود شخصاً به سال 1903 با پاپ پیوس دهم ملاقات کرد و در حالیکه تشکیل دولت یهودی هنوز یک مساله کاملا سری بود با نامبرده در این مورد به گفتگو پرداخت.
کریستوفر سایکس در کتابش به نام
Tom- Studien in Uirtue که در سال 1953 تالیف کرده است ، با استفاده از نوشته ها و گزارش های پدرش مارکس سایکس و امضاءکننده قرارداد سایکس- بیکو ، روایت ملاقات تئودور هرتسل با پاپ پیوسی دهم و مقایسه آن با ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت پانزدهم ” را نقل می کند که نشان دهنده تلاش صهیونیزم برای نفوذ در واتیکان و سر انجام موافقت آنان در این امر مهم می باشد.
در داخل واتیکان و در درون تشکیلات پاپ ” مارک سایکس ” ، وسط سفارت انگلستان در روم مقدمات ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت پانزدهم” را فراهم ساخت.
بندیکت در این ملاقات اطلاعات فراوانی از موقعیت فلسطین و وسعت زمین های یهودیان در آنجا ، و برنامه صهیونیست ها در مورد اماکن مقدسه و مهاجرت یهودیان به فلسطین به دست می آورد و از علاقه اروپائیان به سکونت یهود در فلسطین آگاهی می یابد و ضمن موافقت با خواسته های ” سوکولوف” می گوید : امیدوارم شما همسایگان خوبی برای ماباشید، و بدین گونه از تشکیل حکومت اسرائیل بزرگ به طوریکه همسایه روم بشود حمایت می کند.

پاپ” بندیکت ” نیز ملاقاتی با” وایز من” در مورد وعد بالفور داشته که همکاری یهود با واتیکان را در تصاحب اراضی قدس شریف نشان می دهد. ” وایز من ” در روم ملاقات هایی با وزیر خارجه ایتالیا کاردینال ” غسباری ” نیز داشته است.
اکنون بعد از گذشت 77 سال ، نفوذ موسسات صهیونیستی در تشکیلات واتیکان بیشتر گسترده شده است . صهیونیست ها هم اکنون در ترجمه های عهدین دست اندرکار می باشند، نشریات واتیکان و نشریات کلیسا ها بیشتر صبغه یهودی دارد. بزرگترین چاپ خانه های تهیه کتب و جزوات تبلیغی کلیسا با رنگ یهودیت عرضه می شود ، « و آخرین خبر در زمینه نفوذ صهیونیزم در واتیکان این است که در روز 26 مرداد 1373 سفیر پاپ در ” تل آویو ” مستقر شد و رابطه سیاسی بین واتیکان و اسراییل برقرار گردید و اين رابطه تا كنون ادامه يافته است.»
صهیونیزم در مراکز کاتولیکی جهان که از ایتالیا و واتیکان سازماندهی می شوند نفوذ و حضور آشکار دارند، هم اکنون در کانال 2 تلویزیون دولتی ایتالیا بطور مستمر و هفتگی زبان عبری تدریس شده ،اصول مذهب یهود تعلیم داده می شود ، بسیاری از کاردینال ها و کشیش ها اکنون به مبلغین یهود تبدیل شده اند، در چاپ های اخیر انجیل سعی می شود تا چهره یهود اصلاح شود ، در این مورد اسقف جان بیکر از شخصیت های بلند پایه کلیسای انگلستان گفته است: باید قسمت های معیوب عهد جدید اصلاح شود، چرا که منظور از قسمت های معیوب ، مواردی است که شامل مظالم یهود از جمله اقدام آنان در قتل حضرت عیسی می باشد.

اكنون اميدوارم با مطالعه اين تاريخچه مختصر از رابطه واتيكان با صهيونيزم فهميده باشيد كه چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت مي‌خندند؟ مطمئن باشيد كه آن‌ها نيز جسدهاي غرقه به خون كودكان و زنان بي گناه غزه را تماشا كرده‌اند!

چرا مسيحيت سكوت كرده است؟

چرا دنياي مسيحيت سكوت كرده است؟

http://gallery.photo.net/photo/3077175-md.jpg

در قرآن عنوان شده كه عيسی (ع) وقتی به دنيا آمد از سلام دم زد و در زندگی و مرگ نيز از سلام سخن می‌گويد؛ «وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا»

اي مسيحيان، شما پيرو مكتب مسيح هستيد، پس دنبال آرامش و صلح باشيد و نگذاريد صهيونيست‌ها در سرنوشت شما دخالت نكنند. در روايات ما آمده روزی شما مسيحيان با صهيونيست‌ها در آخر‌الزمان جنگ خواهيد كرد و پيروز می‌شود.

امام جمعه موقت تهران ضمن بيان جملات فوق ، حكومت صهيونيست‌ها را بر جهان مسيحيت از جمله آمريكا تأسف‌بار خواند .

امامی كاشانی با اشاره به بحران انسانی در غزه و جنايات صهيونيست‌ها در آنجا، از سكوت دنيای مسيحيت در قبال اين جنايات انتقاد كرد و همكاری و هماهنگی آنها با مردم فلسطين را خواستار شد.

عضو مجلس خبرگان رهبری مجددا خطاب به دنيای مسيحيت اظهار كرد: وجدان بشريت و انسانيت كجا رفته، چرا به دنبال زندگی خود هستيد و به دشمن نهيب نمی‌زنيد.


وی در پايان اين بخش از سخنانش به خودآمدن دنيای مسيحيت در قبال اين جنايات را پيام ولادت حضرت مسيح (ع) عنوان كرد.

مطالب فوق از آيت‌الله محمد امامی‌كاشانی در خطبه های نماز جمعه اين هفته تهران بود كه از خبرگزاري ايكنا نقل قول شد.

محبت در مسيحيت 1

معمولا نخستين کلمه اي را که از يک مسيحي مي شنويد ، ادعاي محبت ورزي است .

تصوير زير مربوط به يک مرد مسلمان است که دارد زير تازيانه و ضربات چماق هاي محبت مسيحيان اندونزي جان مي دهد.

اين هم از محبت هايي که خلبان مسيحي بر سر مسلمانان مظلوم افغانستان سرازير مي کند. محبتي که جان هاي پاک کودکان و زنان بي گناه را مي سوزاند.

اگر مسيح خداست ، پس چرا از فرشتگان قدرت مي‏گيرد؟

در انجيل لوقا فصل بيست و دو در وصف قدرت خدايي مسيح ،‏ در آيات زير آمده است :‌

41 و او از ايشان به مسافت پرتاب سنگي دور شده به زانو درآمد و دعا کرده گفت: 42 “اي پدر اگر بخواهي اين پياله را از من بگردان ليکن نه به خواهش من بلکه به ارادة تو.” 43 و فرشته‌اي از آسمان بر او ظاهر شده او را تقويت مي‌نمود. 44 پس به مجاهده افتاده به سعي بليغ‌تر دعا کرد چنانکه عرق او مثل قطرات خون بود که بر زمين مي‌ريخت.

اگر مسيح عليه السلام خداست ، پس چطور است که براي تقويت او بايد از آسمان فرشته نازل شود و خود توان کافي ندارد؟ ممکن است کسي در پاسخ بگويد اين فرشته آمده است تا جنبه انساني مسيح عليه السلام را نيرو ببخشد. اين پاسخ نيز صحيح نخواهد بود . چرا که اولا آيه مورد بحث به صورت مطلق آمده است و چنين قيدي در آن نيست. ثانيا مگر مسيح به قول شما دو جنبه ندارد؟ خوب چرا بعد لاهوتي مسيح بعد انساني او را تقويت نمي کند و براي اين تقويت نياز دارد تا فرشته اي بيايد و چنين عملي را انجام دهد؟

تفسير آيه مورد بحث اشاره ، مانند اين است که بگوييم شخص بسيار نيرومندي مي خواهد يک سنگ يک کيلوگرمي را بردارد ولي نمي تواند لذا به يک مورچه نياز دارد تا بيايد و او را تقويت نمايد.

کتاب‌هاي جنگ‌هاي يهوه و ياشَر کجا رفته‌اند؟

کتاب‌هاي جنگ‌هاي يهوه و ياشَر کجا رفته‌اند؟

کتاب‌هاي جنگ‌هاي يهوه و ياشَر کجا رفته‌اند؟ مگر کلام خدا نبوده‌اند پس چرا خبري از آن ها نيست ؟ چگونه از دست رفته اند؟

در سفر اعداد فصل بيست و يک آيه چهارده و پانزده آمده است: از اين جهت در کتاب جنگهاي يهُوَه گفته ميشود: “واهيب در سوفه و واديهاي ارنون و رودخانه واديهايي که بسوي مسکن عار متوجه است و بر حدود موآب تکيه ميزند.”

در سفر يوشع فصل ده آيه سيزده نيز مي‌خوانيم:‌ پس آفتاب ايستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند. مگر اين در کتاب ياشَر مکتوب نيست که آفتاب در ميان آسمان ايستاد و قريب به تمامي روز به فرو رفتن تعجيل نکرد.

دوم سموئيل فصل يک آيه هجده نيز مي‌نويسد: و امر فرمود که نشيد قوس را به بني‌يهودا تعليم دهند. اينک در سِفر ياشَر مکتوب است: … .

سوال اين است که اگرکتاب هاي مورد اشاره وحي الهي نيستند ، پس چرا کتابي الهي که کامل است به کتابي ناقص و بشري ارجاع مي‌دهد. ممکن است کسي پاسخ دهد که اين کتاب‌ها قبلا بوده ولي اکنون در دسترس ما نيستند. خوب اگر اين گونه است ،‌ چطور خداوند به کلامي از بشر استشهاد مي‌کند در حالي که خودش مي‌داند اين کتاب از دسترسي بشر خارج خواهد شد؟

نويسنده معروف مسيحي جيمز هاکس در قاموس کتاب مقدس ذيل حرف ي در توضيح واژه ياشر(Jasher : ?????? (jâsâr) ) مي‌نويسد:

کتاب مفقودي است که‏ از قرار معلوم مجمع القصائد بوده است و 2دو مرتبه در کتاب مقّدس بدان اشاره رفته‏ است يوش 10:13 2 سمو 10:18.

خدايي با هفت شخصيت

چرا تثليث سه شخصيت بيشتر ندارد؟ چرا فقط  پدر و پسر و روح‌القدس. اين در حالي است که خود کتاب مقدس مي گويد خدا هفت شخصيت يا روح  دارد :


مکاشفه يوحنا فصل سوم آيه اول :
و به فرشتة جماعت در ساردِس بنويس اينرا ميگويد او که هفت روح خدا و هفت ستاره را دارد. اعمال تو را ميدانم که نام داري که زنده‌اي ولي مرده هستي.
و نيز مکاشفه فصل چهارم آيه پنجم :
و از تخت برقها و صداها و رعدها برمي‌آيد و هفت چراغ آتشين پيش تخت افروخته که هفت روح خدا مي‌باشند.

پاسخ چيست؟

سخن ارمياي نبي كجاست؟

در انجيل متي آمده است : آنگاه سخني که به زبان ارمياي نبيّ گفته شده بود تمام گشت : سي پاره نقره را برداشتند بهاي آن قيمت کرده شده که بعضي از بني اسرائيل بر او قيمت گذاردند(9 انجيل متّي 27)

عبارت مزبور که از زبان ارميا جاري شده در کجاي سفر إرمياي نبي آمده است ؟ من هر چه گشتم نيافتم . پژوهشگران مسيحي نيز در اين باره زياد گشته اند و چيزي نيافته اند . علت چيست ؟ آيا مترجمان آن را جا انداخته اند يا فراموش شده است يا .. ؟ البته در خود سفر إرميا مي خوانيم : چگونه مي‏گوئيد که ما حکيم هستيم و شريعت خداوند با ما است(7 ارمياء نبيّ 8) بتحقيق قلم کاذب کاتبان به دروغ عمل مي‏نمايد(8 ارمياء نبيّ 8)

اسامي در حافظه خدا نمي‌ماند

متي مي گويد : پس تمام طبقات از ابراهيم تا داود چهارده طبقه است و از داود تا جلاي بابل چهارده طبقه و از جلاي بابل تا مسيح چهارده طبقه(17 انجيل متي 1)

گفته متي آنچه را که در اخبار روزگار اول يا تواريخ اول آمده است ، نقض مي کند. آنجا آمده است که نسل هاي قسم دوم ، 18 طبقه هستند . متي اين موارد را جا انداخته است : يوآش(تواريخ اول 3: 12) ، أمصيا (تواريخ اول 3: 12) ، عزريا (تواريخ اول 3: 16) ، يهوياقيم و فدايا (تواريخ اول 3: 19) .

چطور خداوند فراموش کرده است اين اسامي را به متي وحي نمايد ؟ اصلا چرا خداوند اين نام ها را فراموش کرده است ؟ مگر نمي دانيد که خداوند فراموش نمي کند ؟! مگر نمي دانيد که خداوند راستگوست و جز به راستي سخن نمي گويد؟

من يهوه به عدالت سخن مي‏گويم و چيزهاي راست را اعلان مي‏نمايم(19 اشعياء نبيّ 45)

پس بدان که يهوه خداي تو او است خدا(9 تثنيه 7) خداي امين که عهد و رحمت خود را با آناني که او را دوست مي‏دارند و اوامر او را بجا مي‏آورند تا هزار پشت نگاه مي‏دارد(10 تثنيه 7)

خدا انسان نيست که دروغ بگويد(28 اعداد 23) و از بني آدم نيست که به اراده خود تغيير بدهد(29 اعداد 23) آيا او سخني گفته باشد و نکند(30 اعداد 23) يا چيزي فرموده باشد و استوار ننمايد(31 اعداد 23)

چرا متي از ترتيبي که بر شمرده ، پنج نسل را از از بين داوود وسبي بابلي حذف کرده است؟ ر.ک : متى 1: 6-11.

آيا خودش اين نام ها را حذف کرده يا اين که خداوند به او وحي نموده است ؟ اگر خداوند وحي کرده است ، پس چرا در کتاب نخست خود همين گونه وحي نکرده است ، البته در صورتي که اين کتاب از آن خداوند باشد ؟! شايد بگوييد که خداوند کلام خود را در عهد جديد نسخ کرده است . اگر نسخ کرده پس چرا خودش گفته آمده تا آن را مورد تاکيد قرار دهد نه اين که نابودش کند :

گمان مبريد که آمده‏ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم نيامده‏ام تا باطل نمايم بلکه تا تمام کنم(17 انجيل متي 5) زيرا هر آينه به شما مي‏گويم تا آسمان و زمين زايل نشود همزه يا نقطه از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود(18 انجيل متي 5) پس هر که يکي از اين احکام کوچترين را بشکند و به مردم چنين تعليم دهد در ملکوت آسمان کمترين شمرده شود امّا هر که بعمل آورد و تعليم نمايد او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد(19 انجيل متي 5)

خداي من گوسفند

يوحناي لاهوتي از نويسندگان کتاب مقدس در عهد جديد، خداي خود را به گوسفند ذبح شده‌اي تشبيه مي‌کند که هفت شاخ و هفت چشم دارد. يوحنا در سفر روياي خود در فصل پنجم آيه ششم مي‌نويسد:

و ديدم در ميان تخت و چهار حيوان و در وسط پيران برّه چون ذبح شده ايستاده است و هفت شاخ و هفت چشم دارد که هفت روح خدايند که به تمامي جهان فرستاده مي‏شوند

همچنين در فصل هفدهم آيه چهارده مي‌گويد :

ايشان با برّه جنگ خواهند نمود و برّه بر ايشان غالب خواهد آمد زيرا که او ربّ‏الارباب و پادشاه پادشاهان است و آناني نيز که با وي هستند که خوانده شده و برگزيده و امينند.

يوحنا مي‌گويد گوسفند مزبور گويا ذبح شده بود (با شک و ترديد) نه اين که واقعا ذبح شده باشد.

سپس در باب هفتم آيه نهم از همان سفر مي‌نويسد:

و بعد از اين ديدم که اينک گروهي عظيم که هيچ کس ايشان را نتواند شمرد از هر امّت و قبيله و قوم زبان در پيش تخت و در حضور برّه به جامه‏هاي سفيد آراسته و شاخه‏هاي نخل بدست گرفته ايستاده‏اند و به آواز بلند ندا کرده مي‏گويند نجات خداي ما را که بر تخت نشسته است و برّه را است.

به نظر شما در اين تشبيه (که خداوند را به گوسفند تشبيه کرده‌اند)،چه معني و حکمتي مي‌تواند باشد. شايد بگوييد اين تشبيه کنايه از لطافت و نرمي و تسليم و سازش‌پذيري است . فرض کنيم چنين معنايي را اراده کرده باشند اما آيا خداوند چنين صفاتي را دارد ؟ بله خداوند لطيف است اما آيا نعوذ بالله همچون گوسفند تسليم يا سازش‌پذير است يا … . پس اگر مراد گوسفند نباشد و چنين صفاتي باشد باز هم خداوند از چنين صفاتي مبراست و قياس مع الفارق است .

باز هم از باب مماشات ما کوتاه مي‌آييم و فرض مي‌کنيم اين خداي خاص که مورد تشبيه واقع شده است چنين صفاتي دارد و نرم است و سازش پذير و …. آن وقت اين سوال مطرح مي‌شود که آنچه را که گوسفند مي‌نامند آيا غضب دهشت‌آور و عذاب و خشم و صلابت هم دارد يا نه؟! اگر گوسفند است يا شبيه گوسفند، پس نبايد اين صفات را داشته باشد . اما اين آيات را ببينيد : سفر رؤيا  6 : 16  پولس نيز در نامه‌اش به عبراني‌ها خداوند را اين گونه توصيف مي‌کند   12 : 29  : خداي ما آتش فرو برنده است.

حال  جالب آن است که اين گوسفند نرم و اهل عطوفت و لطافت و سازش ، هفت شاخ دارد! گاو به خشونتش معروف است چون دو شاخ دارد. اکنون تصور کنيد خشونتِ هفت شاخ را.

وقتي باب تشبيه خداوند به حيوانات باز شود ، ممکن است کسي پيدا شود که خداوندي را که آراسته به صفت امانتداري است ، نعوذ بالله به سگ تشبيه نمايد. چون سگ حيوان امانت داري است!  اعاذنا الله . آيا اگر چنين اتفاقي بيافتد دوستان مسيحي اين گونه تشبيهات را مي‌پذيرند؟ طبعا بايد بپذيرند. چرا که کتاب مقدس خود خداوند را به دليل لطافتش به گوسفند مانند کرده است ،‌ پس نبايد در تشبيه به حيوانات ديگر مشکلي باشد .

راستي آيا مي‌توان خداوند را به دليل نيروي زيادي که دارد ، پناه بر خدا ،‌ به گاو تشبيه کرد؟ چرا؟

آيا مي‌توان  خداوند عزيز را به دليل تحمل و صبري که دارد ، پناه بر خدا ، به الاغ مانند نمود؟ چرا که الاغ، حيوانک اسطوره صبر و بردباري است و خداوند نيز که آزار يهود را تحمل کرده نيرومند و با صبر و شکيباست!  تفاوت در چيست؟!

مساله ديگر اين که اگر اين تشبيه درست است مسيح بايد به گوسفند بودن افتخار کند يا … اما چه شده که در اناجيل چهارگانه آمده است که مسيح خودش را چوپان گوسفندان شمرده : در إنجيل يوحنا فصل دهم آيه بيست و هفتم  10 : 27  آمده است:

گوسفندان من آواز مرا مي‏شنوند و من آنها را مي‏شناسم و مرا متابعت مي‏کنند.

دوستان عزيز مسيحيم ،‌ چگونه شما خداي خود را گوسفند مي‌ناميد، در حالي که شايسته نيست حتي انساني را به چنين نامي ملقب کنند . مگر نه آن است که انسان برتر از گوسفند است؟ حضرت مسيح عليه السلام  در انجيل متي باب دوازدهم آيه دوازدهم 12 : 12 خود به اين مطلب شهادت مي‌دهد و مي‌فرمايد: پس چقدر انسان از گوسفند افضلست.

دوستان عزيز مسيحيم ، آيا اين ادب کتاب مقدس پذيرفتني است؟


تصاويري از خدا در آينه گوسفند


تصوير زير هم گوياي همين مساله است :‏
http://www.apocalyptic-theories.com/gallery/throneofgod/dureraltar.html

همچنين به اين تصوير نگاه کنيد:

فلسفه اين تشبيه و عقيده که اين چنين در هنر و ادبيات مسيحي هويداست ، چيست ؟

واژه هاي هدايتي در کتاب مقدس

کاش مي فهميديم که خداوند مي خواهد از برخي از واژه هاي به کار رفته در کتاب مقدس دروازه چه هدايتي را بر ما بگشايد؟
آيا پدران مقدس خجالت نمي کشند اين قسمت ها را در جمع آقايان يا خانم ها مي خوانند ؟

به نظر شما آموزنده ترين نکاتي که اين عبارات مي تواند داشته باشد چيست ؟ آيا غير از راه فريفتن و زنا چيز ديگري هم آموزش مي دهد ؟
کدام پدر ، مادر يا آموزگاري مي تواند چنين الفاظي را براي کودکانش بيان کند ؟ آيا از نظر تربيتي بد آموزي ندارد؟

سوال مهم تر اين که
: آيا چنين کتابي مناسب است راهنماي بشريت به سوي سعادت انسان ها باشد ؟
آيا با وجود اين مطالب مي توان گفت نويسندگان کتاب مقدس هنگام نوشتن اين
کتاب ها از لغزش مصون بوده اند ؟

براي اين که بفهميد قضيه از چه قرار است ادامه مطلب را بخوانيد:

r a n و n a f و  s i n e
مسيحيان عقيده
دارند که سفر غزل غزل هاي سليمان را خداوند به سليمان وحي نموده است .
اکنون ببينيم اين وحي چگونه است :

غزل غزل ها 7 : 1-9 :
اي دختر مرد
شريف پايهايت در نعلين چه بسيار زيبا است(1 غزل غزلهاي سليمان 7) حلقهاي
run هايت مثل زيورها مي‏باشد که صنعت دست صنعتگر باشد(1 غزل غزلهاي سليمان
7) naf تو مثل کاسه مدوّر است که شراب ممزوج در آن کم نباشد( غزل غزلهاي
سليمان 7) بر تو توده گندم است که سوسنها آن را احاطه کرده باشد(2 غزل
غزلهاي سليمان 7) دو p e s t a n تو مثل دو بچه توام غزال است(3 غزل غزلهاي
سليمان 7) گردن تو مثل برج عاج و چشمانت مثل برکه‏هاي حشبون نزد دروازه
بيت ربّيم( غزل غزلهاي سليمان 7) بيني تو مثل برج لبنان است که بسوي دمشق
مشرف مي‏باشد(4 غزل غزلهاي سليمان 7) سرت بر تو مثل کرمل و موي سرت مانند
ارغوان است(غزل غزلهاي سليمان 7) و پادشاه در طرّه‏هايش اسير مي‏باشد(5
غزل غزلهاي سليمان 7) اي محبوبه چه بسيار زيبا و چه بسيار شيرين بسبب
لذّتها هستي(6 غزل غزلهاي سليمان 7) اين قامت تو مانند درخت خرما( غزل
غزلهاي سليمان 7) و p e s t a n هايت مثل خوشه انگور مي‏باشد(7 غزل غزلهاي سليمان
7) گفتم که به درخت خرما برآمده شاخه‏هايش را خواهم گرفت(غزل غزلهاي
سليمان 7) و p e s t a n هايت مثل خوشه‏هاي انگور و بوي نفس تو مثل سيبها باشد(8
غزل غزلهاي سليمان 7) و دهان تو مانند شراب بهترين براي محبوبم که به
ملايمت فرو رود و lab هاي خفتگان را متکلّم سازد(9 غزل غزلهاي سليمان 7).

کاش مي فهميديم که خداوند مي خواهد از اين واژه ها دروازه چه هدايتي را بر ما بگشايد؟
آيا پدران مقدس خجالت نمي کشند اين قسمت ها را در جمع آقايان يا خانم ها بخوانند ؟

بستر معطر
در
سفر امثال يک زن همسر دار زناکار مردي را مي فريبد و به او مي گويد : بر
بستر خود دوشکها گسترانيده‏ام(15 امثال سليمان نبيّ 7) با ديباها از کتان
مصري(16 امثال سليمان نبيّ 7) بستر خود را با مرّ و عود و سليخه معطّر
ساخته‏ام(17 امثال سليمان نبيّ 7) بيا تا صبح از عشق سير شويم(امثال
سليمان نبيّ 7) و خويشتن را از محبّت خرّم سازيم(18 امثال سليمان نبيّ 7)
زيرا صاحب خانه در خانه نيست( امثال سليمان نبيّ 7) و سفر دور رفته است(19
امثال سليمان نبيّ 7) کيسه نقره بدست گرفته( امثال سليمان نبيّ 7) و تا
روز بدر تمام مراجعت نخواهد نمود(20 امثال سليمان نبيّ 7) پس او را از
زيادتي سخنانش فريفته کرد( امثال سليمان نبيّ 7) و از تملّق لبهايش او را
اغوا نمود(21 امثال سليمان نبيّ 7)

به نظر شما آموزنده ترين نکاتي که اين عبارات مي تواند داشته باشد چيست ؟ آيا غير از راه فريفتن و زنا چيز ديگري هم آموزش مي دهد ؟
s i n e هاي زن
در
امثال سليمان 5 : 18 و 19 آمده است : … و از زن جواني خويش مسرور باش ،
مثل غزال محبوب و آهوي جميل . p e s t a n هايش هميشه تو را خرم سازد و از محبت
او دائما محفوظ باش.
در غزل غزل ها 8 : 8 نيز مي خوانيم : ما را
خواهري کوچک است که p e s t a n  ندارد( غزل غزلهاي سليمان 8) به جهت خواهر خود
در روزي که او را خواستگاري کنند چه بکنيم؟ (9 غزل غزلهاي سليمان 8) .

واقعا عجب نگراني بزرگي ؟ به نظر شما چه بکنند ؟!


اندازه m a n i
سفر
حزقيال 23 : 19 : اما او ايام جواني خود را که در آنها در زمين مصر زنا
کرده بود بياد آورده باز زناکاري خود را زياد نمود و بر معشوقه‏هاي ايشان
عشق ورزيد که گوشت ايشان مثل گوشت الاغان و m a n i ايشان چون m a n i اسبان
مي‏باشد(20 حزقيال 23) و قباحت جواني خود را حيني که مصريان p e s t a n هايت را
بخاطر   s i ne‏هاي جوانيش افشردند بياد آوردي(21 حزقيال 23)

کدام پدر ، مادر يا آموزگاري مي تواند چنين الفاظي را براي کودکانش بيان کند ؟ آيا از نظر تربيتي بد آموزي ندارد؟


سفارش به دزديدن زنان
در
سفر داوران 20 : 21 آمده است : پس بني بنيامين را امر فرموده و گفتند
برويد در تاکستانها در کمين باشيد(20 داوران 21) و نگاه کنيد و اينک اگر
دختران شيلوه بيرون آيند تا r a gh s کنندگان r aghs کنند آنگاه از تاکستانها
درآئيد و از دختران شيلوه هر کس زن خود را ربوده به زمين بنيامين برود(21
داوران 21) و چون پدران و برادران ايشان آمده نزد ما شکايت کنند به ايشان
خواهيم گفت ايشان را به خاطر ما ببخشيد چون که ما براي هر کس زنش را در
جنگ نگاه نداشتيم و شما آنها را به ايشان نداديد الان مجرم مي‏باشيد(22
داوران 21) پس بني بنيامين چنين کردند و از r aghs کنندگان زنان را بر حسب
شماره خود گرفتند و ايشان را به يغما برده رفتند و به ملک خود برگشته
شهرها را بنا کردند و در آنها ساکن شدند(23 داوران 21)

توصيف هاي  s – e – x – y از مجازات
خداوند
يهوه مي‏گويد چونکه نقد تو ريخته شد و عرياني تو از زناکاريت با عاشقانت
وبا همه بتهاي رجاساتت و از خون پسرانت که به آنها دادي مکشوف گرديد(32
حزقيال 16) لهذا هان من جميع عاشقان تو را که به ايشان ملتذ بودي و همه
آنان را که دوست داشتي با همه کساني که از ايشان نفرت داشتي جمع خواهم
نمود) حزقيال 16)و ايشان را از هر طرف نزد تو آورده برهنگي تو را به ايشان
مکشوف و خواهم ساخت تا تمامي عرياني‏ات را ببينند(33 حزقيال 16) و بر تو
فتواي زناني را که زنا مي‏کنند و خون ريز مي‏باشند خواهم داد و خون غيرت
را بر تو وارد خواهم آورد (34 حزقيال 16) و تو را به دست ايشان تسليم
نموده خراباتهاي تو را خراب و عمارات بلند تو را منهدم خواهم ساخت و لباس
تو را از تو خواهند کند و زيورهاي قشنگ و را خواهند گرفت و تو را عريان و
برهنه خواهند گذاشت(35 حزقيال 16)

چگونه پدري مي تواند در حضور فرزندانش چنين الفاظي را بر زبان جاري کند ؟


زنا با روسپيان
شمشون
بر زناي خود با روسپيان شهر غزه در کتاب مقدس اصرار مي ورزد : و شمشون به
غزه رفت و در آنجا فاحشه‏اي ديده نزد او داخل شد(1 داوران 16)

اين هم نوع جديدي از همبستري نامشروع
روت
با بوعز به سفارش مادر شوهرش همبستر مي شود : پس خويشتن را غسل کرده تدهين
کن و رخت خود را پوشيده به خرمن برو اما خود را به آن مرد نشناسان تا از
خوردن و نوشيدن فارغ شود(3 روت 3) و چون او بخوابد جاي خوابيدنش را نشان
کن و رفته پاي‏هاي او را بگشا و بخواب و او تو را خواهد گفت که چه بايد
بکني(4 روت 3)

همبستري داوود با دختر بچه اي کوچک
و داود پادشاه
پير و سالخورد شده هر چند او را به لباس مي‏پوشانيدند ليکن گرم نمي‏شد(1
اول‏پادشاهان 1) و خادمانش وي را گفتند به جهت آقاي ما پادشاه باکره‏اي
جوان بطلبند تا به حضور پادشاه بايستد و او را پرستاري نمايد و در آغوش تو
بخوابد تا آقاي ما پادشاه گرم بشود(2 اول‏پادشاهان 1) پس در تمامي حدود
اسرائيل دختري نيکو منظر طلبيدند و ابيشک شونميّه را يافته او را نزد
پادشاه آوردند(3 اول‏پادشاهان 1)

200 پوست a l a t مهريه ازدواج

و شاؤول گفت به داود چنين بگوئيد که پادشاه مهر نمي‏خواهد جز صد غلفه
فلسطينيان تا از دشمنان پادشاه انتقام کشيده شود و شاؤول فکر کرد که داود
را به دست فلسطينيان به قتل رساند(25 اول‏سموئيل 18) از خادمانش داود را
از اين امر خبر دادند و اين سخن به نظر داود پسند آمد که داماد پادشاه
بشود و روزهاي معين هنوز تمام نشده بود(26 اول‏سموئيل 18) پس داود برخاسته
با مردم خود رفت و دويست نفر از فلسطينيان را کشته داود غلفه‏هاي ايشان را
آورد آنها را تماماً نزد پادشاه گذاشتند تا داماد پادشاه بشود و شاؤول
دختر خود ميکال را به وي به زني داد(27 اول‏سموئيل 18)
غلفه : به پوستي مي گويند که هنگام ختنه پسران ، آن را از a l a t آنها جدا مي کنند .

سوال
: آيا چنين کتابي مناسب است راهنماي بشريت به سوي سعادت انسان ها باشد ؟
آيا با وجود اين مطالب مي توان گفت نويسندگان کتاب مقدس هنگام نوشتن اين
کتاب ها از لغزش مصون بوده اند ؟